روزها يكی پس از ديگری به پايان
می رسند...
و در پی روزها
عمر من...
خسته نباشی سرنوشت....!
می بينی؟!
دست در دستان تو
تمام راه را بيراهه رفتم
شنيدم كسی ميگفت:
چشمانت را ببند!
اعتماد كن...
به قيمت تمام روزهای رفته
چشم هایــم را بستم...
اعتماد كردم...!
بهای سنگينی داشت اعتماد !
روزی...
چشمانم را باز كردم؛
چيزی به نام " عشـــــق "
در راهِ همپا شدنِ با تو
به تاراج رفته بود!
تاريــــخ هم چيز عجيبي استــــــــــــ...
چرتكه اش را دستش گرفته و رقم هاي نجومي ميسازد از نبودن هايتــــــــــــــ..
اما وقتي كه هســــــــــــــــتي...
انگار شمارش ســــــــــــــــاده را هم از ياد ميبرد...
اينجــــــــآ...
از بودنـــــت حرفي نيستــــــــــــــــــ...
اما تا دلتــــــــــــــــــــ بخواهد از نـــــبودنـــــت....

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود ... !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق
نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام
شب از نیمه گذشته
واندوه کمی خسته تر
چشم بر هم میگزارد تا فردا
بااولین بانگ خدایی
برخیزد
ودوباره روزگار مرا سفید کند!
راستی در این لحظه های تنهایی به چه می اندیشی؟
به خودت؟یا به خودم؟
کاش تمام دقایق خودت باشی که من تمام ثانیه هایم تویی
همچونــ دخترکــــــــ لـجباز
پایــ بهــ زمینــ میــ کوبد .
تــو را می خواهد
تــمام تــو را
.
.
.
.
دلـــمــ
مردان هم قلب دارن
فقط صدایشان، یواش تر از صدای قلب یک زن است!
مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!
شاید ندیده باشی؛ اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!
هر وقت زن بودنت را میبینم؛ سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم
… تا مبادا…لرزش دست هایم را ببینی !
مرد که باشی … دوست داری … از نگاه یک زن مرد باشی ..!
نه بخاطر زورِ بازوهایشان نیست...مثل تو دلتنگ میشود.. ولی،گریه نمیکند…بچه میشود….بهانه میگیرد…تو این ها را خوب میدانی…. تمام آرزویش این است که سر روی پاهایت بگذارد…تا موهایش را نوازش کنی.. عاشق بویِ موهای توست و بیشتر از تــــو به آغوش نیاز دارد…..چون وقت تنهایی…. خاطره ی تــــو او را امیدوار میکند…
زندگی رقص نجیبی ست . . .
که از چشمه ی بودن جاریست!
رقص یک شاپرک بازیگوش . . .
لای یک دسته گل یاس معطر در باغ . . .
رقص یک نغمه ی آرام اذان . . .
که شبی باد میان من و این قبله پراکنده کند . . .
رقص کِرمی شب تاب
که شبیه تپش خورشید است . . .
زندگی شعر نجیبی ست . . .
ای مرد . . .
من از تو چهره ای افسانه ای
تن پوشی خارق العاده
و قصری از سکه های طلایی نمیخواهم,
این مهربانی و جذبه ات است که مرا غرق در خود کرده . . .
اگه به یــــــه نفر قول دادے باهــــــاش بمونے ...
دیگه حق ندارے چراغ امیــــــد دلشو خــــــاموش کنے ...
رو حرفــــــت باش و عاشقش بــــــاش...
مطمــــــئن باش دنیــــــاشو به پات میــــــریزه...
نِمــــیـــدانَمـ
دوستت دارمـ چهـ واژه ایـــــــــســت
کهــ هرچه میگویی عاشـــق تــــــــــــــــــر میشوی
و هرکه میشنـــــــــــــــــود....مغـــــ×ــــــــــــــ×ــــــــــرورتـــــــــــر
سـخـت تـر از نـبـودنـت
انـکار دوسـت داشتـنـت است ...
انـکار تـنهایـیـمــ ،
دیـدن غـرور خـرد شدهـ امــ ،
و اشـک هـایـے کـه بـے اختـیار جـارے مے شونـد ...
به او بگویید :
خیالش راحت !
شادیش را اشک می ریزم ...
لازم نیست بلندتر بخندد....
خدا لعنت کند دل بیچاره ی من را ..
خدایا
خیلی خسته ام...
اگه همه آدمهای دنیا کنارت باشن
همیشه دلتنگ کسی میشی
که نمیتونی کنارش باشی … !!!
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف …
لرزشی روی میز کنار تختم میفتد …
از این صدا متنفر بودم اما …
چشم هایم را میمالم …
new message …
تا لود شود آرزو می کنم … کاش تو باشی …
سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !!!
تنهایی راه رفتن سخت نیست
ولی ما وقتی
این همه راهو باهم رفتیم
تنهایی برگشتن خیلی سخته
نه به خاطر وجود آدمهای بد
بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب !!!!
بــﮧ زیبایے چشمهاے پـُـفـ ڪرבه از
هِق هِق هــآے شَبــآنـﮧ
بــﮧ زیبایے بغــض نَفَس گیـر روزانــﮧ...
بــﮧ زیبایے قلبــِ تڪـﮧ تڪـﮧ شُده اَز
شڪستنهاے بیشمـآر
بــﮧ زیبایے نفسے ڪــﮧ از تَنگے بالـا نمیایــَב ...
بــﮧ زیبایے تمام شُـבטּ تـבریجے مـטּ ...
آرے
..
زنـבگے زیباستــ ـــ....
عاבت בارم
هَـــر رפز
جـــــاﮮ انگشــــــتانم را از رפﮮ شیشــــــﮧﮮ مانیتـפر پاڪ ڪنم
آפֿـــــر
نـפازش ڪرבטּ عڪــس هایَت
عاבت مَـטּ است…
چـــﮧ ڪارﮮ از مـטּ بر مــﮯ آیـב ؟
פقتـﮯ عشق
تمام פֿـפבش را مـﮯ ریزב تـפﮮ פاژه هایم
פ بـﮯ قرارم مـﮯ ڪنـב ...!
تڪرار مـﮯ شوﮮ בر هـمـــﮧ چیز...
ایـטּ را عاشقانـــﮧ هاﮮ مـטּ فریاב مـﮯ زننـב
وقتی در میان بازوانت اسیر می شوم
حلقه های عشقت را تنگ تر کن
که درین اسارت دوست داشتنی
حتی!!
به رهایی فکر هم نمی کنم
امروز دوباره عاشـــ ❤ ــق شدم
تکیه دادم به شانه های مردانه اتـــ
موهایم را نوازش می کردی
مرا که می شناسی
رویا زیاد می بافم
راستــ✗ـــی
دلم برای عطر تنت تنگ شده بود
پیراهنتـــــ را جا گذاشتــــی
برای بردن آن هم نمی آیـــی ؟ :(