بَدتریـــن دَرد ، مُــردَن نیست
دل بَــستن به کسیــه که
کــنــآرت نیستـــ ...
دلت تنگ یک نفر که باشد
تمام تلاشت را هم که بکنی تا خوش بگذرد
و لحظه ای فراموشش کنی فایده ندارد...
تو دلت تنگ است...
دلت برای همان یک نفر تنگ است...
تا نیاید...
تا نباشد...
تو هنوز دلتنگی !!!
دلم یک جای دنج میخواهد
آرام و بی تَنِش
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!
تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد
مثلا آغوش تو !
روحم میــــــــــــــخواهد برود یه گوشه ....
سیگاری به دست بگیــــــــــــــــــــرد ...
پاهایش را بغل کنــــــــــــــد..
و بلند بلند بگویـــــــــــد...
من دیگر بازی نمیـــــــــــــــــکنم ....
حــــــــــــــواست کجاست دختر ؟؟؟؟؟؟؟
اینجا سالهاســـــــــــــــــــت خندیدن بی حیایی محسوب میشــــــــــود..
یه کم اخـــــــــــم کن ..
سیاه بپـــــــــــــــوش..
به خودت نــــــــــــــرس..
سرت را بینداز پاییــــــــــــن..
شایــــــــــــــــــد شایـــــــــــــــــد...
مهر با حیایی را به پیشناییت ب چ س پ ا ن ن د
شایـــــــــــــــد !!!!!!!!!!!!!!!!!!
کودکی ام گمشده؛
هر کس او را یافت؛
سهمی از معصومیت کودکانه ام مژدگانی اوست ...
درد ِ دل کـه می کنــی؛
ضعـف هـایـت، دردهـایــت را می گـذاری تـوی ِ سیـنی؛
و تعـارف می کـنی کـه هـر کـدامـش را کـه می خواهنــد بــردارنـد؛
تیــز کننــد ...
تیــغ کننــد ...
و بــزننـد بـه روحـت ...!
کلافه شدن یعنی :
دلتنگ کسی باشی که نیست و حوصله ی کسی را نداشته باشی که هست !
خداوندا...
خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت
مرا تنها تو نگذاری
که من تنهاترین تنهام؛ انسانم
خدا گوید :
تو ای زیباتر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
تو ای انســــان !
بدان همواره آغوش من باز است
شروع كن ...
یك قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من ...
دستـــــ بــﮧ دامن خـــــدا که می شــــوم ؛...
چیزی آهســـــتــﮧ درون من بــﮧ صــــدا می آید
کــﮧ ؛...
نتــــــرس !!! …
از باخــــتن تـ ـ ـا ســـــاختن دوبــ ـ ـــارهــ فاصـــــلـﮧ ای نیستــــ ....!!!
شیشه نازک احساس مرا دست نزنید... چندشم میشود از لکه ی انگشت دروغ...
انکه میگفت که احساس مرا میفهمد ... کو..؟ کجا رفت ...؟؟
که احساس مرا خوب فروخت !!!!
زندگی باید کرد گاه بایک گل سرخ گاه بایک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران گاه باید خندید در پس این باران
زندگی باور میخواهد آن هم از جنس امید که اگر سختی راه به تو سیلی زد یک امید قلبی به تو بگوید که خدا هست هنوز...
من شیفته تنهایی مهتابم
و آهنگ دلنشین باران
و خنکی باد
که زیبا ترین نجوا در گوش جنگل است
من عاشق
التماس اشک های ابرم
برای باریدن
جا مانده است چیزی ، جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه
و نه دندانهای سفید...
می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
سخت میشکنند..
سخت فراموش میکنند..
آدم های ِ ساده…..
یـادَت بــآشــَــد :
زن هــــآ
تـــَــنــــهــآیـیـشــآن را گــِــریـه مـی کـــُــنـنـد
و مــــَـــردهـــآ
گــِــریـه شــآن را تـــَــنــــهـــآیـــی . . ..
کی به جهنمت میرسم خدایا؟؟؟؟
دیگر شوق بهشت ندارم قیدش را زدم
مردن برایم کافیست
بهشت ارزانی همان مردانت که هر شب به شوق
حوریان به درگاهت سجده میکنند..
سَرخُوشـ ـآنـﮧ مَے خَنـدَمـــ ٬
شوخـــے مے کنَمـ
و تُو نـِمیدانَے ...
چِـ ـقَـدر سَختــ اســتــ
احســاسِـ خــَفِگے کــَردَטּ پُشتـ ایـטּ نقابِــ لعنتــے
تَنها که باشے....
گاهے آرزو میکنے یک نَفر اِسمتـ را صدا کند!!!
حتے اشتباهے ...
آنقدر مرا از رفتنت نترسان
قرار نیست همیشه بمانیم...
روزی همه رفتنی اند
ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه...
حالا میگویم بلند میگویم...
رفتی به درک…. لیاقت ماندن نداشتی...!!
من دراین خلوت دلگیر
جان می سپارم امشب
تقسیم می کنم سکوت را
با سکوت...
وتو درآنسوی این شب
با غم ها بیگانه
می گریزی از یاد من
شاید اما در خیالت
یاد من می شکفد
من ولی در این خیالم
که در چشمهای خسته ات
امروز شادی کجا بود...؟
هجوم شهوت که بالا میگیرد..
بکارت و نجابت را نمی فهمی!!
عصمت و قسمت را یکی می بینی!!
تن آدمی میشود جولانگاه هرزگی ها..
اما ارضا که می شوی، تازه می فهمی چه دریدگی هایی که نکردی..!!
ای انــــســـان..!!
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست
بگذار بگویند خسیسم
من
دوستت دارم هایم
را الکی خرج نمیکنم
جز برای مهربانی خودت . . .
خود را نرنجان آنکه بودنت را قدر ندانست لایق حضور در فکرت هم نیست !
با همه نبودن هایت هنوز دلـــم .. قلبــــم جایی ..
حوالی احساس تو می تپد خیلی نزدیك ..
بگذار بماند آرام گوشه ی دلت
کنارم که هستی
خیابان ها از ماهیت می افتند
رسیدنی در کار نیست
من,
شانه به شانه ی مقصدم
قدم می زنم .
شاید تو…
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم!
شاید تو ….
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم!