باران که می بارد
تو را می آورد ...
و تو
در دوسوی من ادامه می یابی ...
درست وقتی سوزن شب
از تنهايی پوست من می گذرد !
افسوس ...
تو خفته ای
کنار نفسهايی که از من نيست ....!
تو را می آورد ...
و تو
در دوسوی من ادامه می یابی ...
درست وقتی سوزن شب
از تنهايی پوست من می گذرد !
افسوس ...
تو خفته ای
کنار نفسهايی که از من نيست ....!

نظرات شما عزیزان: